رشيد الدين فضل الله همدانى

34

جامع التواريخ ( تاريخ اقوام پادشاهان ختاى ) ( فارسى )

تنگقوت « 1 » و ايغور او را پيغامبر مىدانند و جمله متابعت او مىكنند در وجود آمد ، و در بيست [ و ] چهارم سال از پادشاهى او آوازهء دعوت پيغامبرى او به ختاى رسيد . و شكمونى بر خان را هفتاد و هشت سال عمر بوده ، و ابتداى دعوت او تا اين زمان كه [ لوى ] ئيل سال [ اژدها ] است مطابق سنهء اربع و سبعمايهء هجرى مدّت دو هزار و سيصد و سى و شش سال مىباشد . و حكايت حال او و دعوى پيغامبرى و كرامات و علامات بر اين موجب است : تقرير مىكنند كه پدر او از ملك كشمير و اكك بوده ، و در ولايت يووگيابيلاوى « 2 » و پادشاه آن ولايت ، نام او فانگ وان « 3 » ، و حاكم و مقدّم هشتاد و چهار هزار و دويست و شصت ملك و حاكم و رئيس شهرها و ولايت [ ها ] بود ، و زنى داشت مويه فوجين « 4 » نام ، و چنان مىگويند كه چون او را بخواست بكر بود و با وى صحبت ناكرده ، در باغى كه نام آن لم بينى « 5 » [ بود ] ، در زير درختى كه آن را يوكجه خوانند خفته ، و آن هوا از نور او سپيد شده ، و بعد از آن جانب راست پهلوى او شكافته و بچه بيرون آمده . آن پادشاه كه شوهرش بود پرسيد كه من به تو نرسيده و بكر بودى ، از كه حامله گشتى ؟ جواب داد كه در باغ مىگشتم و در زير فلان درخت ، ناگاه نورى بر من افتاد و بيهوش شدم و ندانستم كه چيست ، از آن حامله گشتم . و هنگام ولادت آن فرزند فريشتگان از هوا فرو آمده‌اند و آب از دهن بر وى مىريخته ، و او را در طشتى زرّين بشستند ، و او بدويد و هفت گام برفت و به آواز آمد و گفت : مرا خداى فرستاد تا پيغامبر باشم ، تا وقتى كه ديگر پيغامبران بيايند . و بغايت خوب‌صورت و فصيح و باقوّت بود ، و در همه ابواب دانا و كامل .

--> ( 1 ) . Tangqut ( 2 ) . Jiabiluowei ( 3 ) . ( Jing ) Fanwang ( 4 ) . Moyefuren ( 5 ) . Lanbini